شادیشادی، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

شهزاده ی رویا، شادی زیبا

*دخمل نازم*

خوشکل کوچولو من و بابایی! سلام! بالاخره بعد از دو ماه که از وجودت باخبر شدیم، فهمیدیم که دخمل نازی تو راهه. من و بابایی و خاله میترا روز سی تیرماه رفتیم برای سونوگرافی غربالگری و اونجا بود که آقای دکتر عکس قشنگت رو نشونمون داد و گفت به سلامتی دختر باردارید. حال من و بابایی غیر قابل وصف بود. اصلا نمی تونستیم حرف بزنیم. فقط به هم نگاه می کردیم و از فرط خوشحالی می خندیم. عزیزم خوش اومدی. ...
6 شهريور 1392

شادی همه ی هستی من و بابا حمید!

سلام عزیز دلم، سلام قشنگم اولین باری که فهمیدم تو تووجودم هستی و یه دنیا خوشحال شدم، سوم خرداد بود. روز مرد و البته روز پدر. من و بابا حمید توی این روز قشنگ فهمیدیم که یه دردونه ی خوشگل قرار به جمع دونفری ما اضافه بشه. بعد از دو هفته رفتم تست بارداری از طریق آزمایش خون و دیگه مطمئن شدم که هستی. هفته ی بعدش یعنی 30 خرداد، رفتم سونوگرافی و برای اولین بار اونجا دیدمت. عزیزم نمیدونی اشک تو چشمام جمع شده بود و اصلا نمی تونستم حرف بزنم. فقط تپشت رو رو صفحه ی مانیتور دستگاه دیدم. ...
6 شهريور 1392
1